متاسف شدم وقتی مردی مـُـرد..(منظورم مردونگیه)


هنگامی که زنش را ، در آغوش غریبه روی تخت دید.

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد...!!

متاسف شدم وقتی ،پسری، معشوقش را به خاطر پول ، از دست داد...!!

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، ولی به خاطر بچه هایش ماند...!!

متاسف شدم وقتی ، مردی ، ناموسش را ، به خاطر مواد، به حراج گذاشت...!!

متاسف شدم وقتی ، جوانی ، ایمانش را بخاطره پول ، از دست داد.

متاسف شدم شدم شدم
تا همه چیز برایم دیگر عادی شد
.

!!!!!!

روزگاری بود برای سلام کردن به جنس مخالف صداها می لرزیدند
!!!
روزگاری شد برای گفتن دوستت دارم , قلب ها لرزیدند !!!

و حالـــا . . . .
روزگاری است که به راحتی حرف از سکس می زنند و فقط " تخت " ها می لرزند !!!

خدا جونم مخاطب خااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااص من

خدا جونم...

خودت که میدونی چقدر دوستت دارم، مگه نه؟

خدایــــــــــــــا...
امروز را مهمان قلبم باش
امروز پای سفره ی درد دلهای من باش

رهایـــــــم نکـــــــن!

خدایا بیش از همیشه دلتنگم ...
به اندازه ی تمام روزهای نبـــــــــــودنم ...

"دلتـنـگــــــم"

خــــــــــــــــدایا ...!خسته ام میفهمی
من اینجـــــــــــــــــــــــا...
دلـــــــــــــــم سخت معجــــــــــــــــــــزه می خواهد...!!!

دلشکسته ام خدای من میشنوی!!!

میدانم که حرفهایم بوی ناشکری میدهد"

خــــــــــــدای من !
نه اونقدر پاکم که کمکــــم کنی و نه اونقدر بدم که رهـــام کنی...
میــــــــون این دو گمم !
هم خــــودم رو و هم تــــــو رو آزار میدم...
هر چه قدر تلاش کردم نتونستم اونـــــــــی باشم که تو خواستی...
و هــــــرگز دوست ندارم اونی باشم که تو رهـــــــام کنی...
انقدر بــی تو تنهــــــام که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !

خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت تنها رهــام نکن ....


خدایا نگاه بارانیت را از من برنگیر!

این روزها بدجور دلم برایت تنگ میشود!

دوست دارم کنارم بنشینی و به "گریه هایم" لبخند بزنی

دوس دارم برایم از روزهای خوب وعده دهی
خدای من

آمده ام که بگویم دلم برای خنده های بی غصه تنگ شده...

در پایان حرفهایم...

تا جايي كه یادمان هست :
همیشه ما رو از "چوب خدا" ترسوندن ولی حتی!!!

یه نفر هم به "بوس خدا" امیدوارمون نکرد!!!

نمي دونم چرا!

ولي شما ديگه به آيندگان فقط "چوب خدا" رو ياد ندين!!!

"بگین خب"

شهدای گمنام کربلا

بدون شک واقعه کربلا یکی از وقایع دلخراشی است که در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است. در این واقعه بسیاری از فرزندان، نزدیکان و یاران حضرت حسین رضی‌الله‌عنه به شهادت رسیدند. ما در این واقعه نامهای بسیاری چون علی اصغر، عباس، جعفر و غیره را در رسانه‌‌ها، کتاب‌ها و غیره بارها شنیده‌ایم که با آب و تاب برای آنها سوگواری شده و حتی کودکان هم با این نامها آشنایی کامل پیدا کرده‌اند.
 جالب است بدانید در میان این نامها، نامهایی همچون ابوبکر، عمر و عثمان نیز دیده می‌شود که از نزدیکترین افراد به حضرت امام حسین رضی‌الله‌عنه بوده‌اند. بطور مثال حضرت حسین برادرانی به نامهای ابوبکر، عمر و عثمان داشته‌اند وحتی فرزندی به نام ابوبکر داشته که همه آنان در واقعه کربلا در کنار حضرت حسین رضی‌الله‌عنه و در کنار برادران دیگرشان به همان دلیلی که آنان به خون غلتیدند، به شهادت رسیدند اما امروزه هیچ نامی از آنها برده نمی‌شود.
حال سؤال این است که اگر حضرت علی و حضرت حسین رضی‌الله‌عنهما با حضرات ابوبکر، عمر، و عثمان رضی‌الله‌عنهم (نعوذ بالله) دشمنی داشته‌اند چرا این نامها را بر فرزندان خود گذاشته‌اند؟ کدام عقل سلیم حاضر است باور کند که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه حضرت فاطمه را به شهادت می‌رساند و حضرت علی نام عمر را بر فرزندش می‌گذارد؟ چرا هیچ‌گاه نامی از این شهدا در عزاداریها برده نمی‌شود؟ این شهدا به کدامین گناه گمنام مانده‌اند؟
و هزاران چرای دیگر که هیچ‌گاه برای آن جواب قانع کننده دیگری نخواهید یافت؛ مگر اینکه بپذیریم که صحابه هیچ‌گونه دشمنی با هم نداشته‌اند. اما برخی از انسانهای بعد از آنان، بدون توجه به اعلام رضایت خالق یکتا از صحابه، به آنان افترا بسته و به خود جرأت توهین به برگزیدگان الهی را می‌دهند.
 در ادامه به ذکر برخی از نزدیکان حضرت حسین رضی‌الله‌عنه که در واقعه کربلا به شهادت رسیدند می‌‌پردازیم:
 
برادران حضرت حسين رضی‌الله‌عنه
 1- عباس بن علی بن ابی‌طالب، ابوالفضل (هنگام شهادت 34 سال داشتند)
 ۲ - ابوبکر بن علی بن ابی‌طالب (مادرشان ليلی بنت مسعود بن خالد ربعی بود)
 3- عمر بن علی بن ابی‌طالب (مادرشان صهباء بنت ربيعه بود)
 4- عثمان بن علی بن ابی‌طالب
 5- محمد بن علی بن ابی‌طالب (محمد اصغر)
6- عبدالله بن علی بن ابی‌طالب (هنگام شهادت 25 سال داشتند)
 7- جعفر بن علی بن ابی‌طالب (هنگام شهادت 19 سال داشتند)
 

فرزندان حضرت حسين رضی‌الله‌عنه
 1- علی بن الحسين (علی اکبر)
 2- ابوبکر بن الحسين
3- عبدالله بن الحسين (هنگام شهادت 25 سال داشتند)
 اهل بيت ديگر حضرت حسين رضی‌الله‌عنه
 1- ابوبکر بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب
 2- عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب
 3- قاسم بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب
 4- عون بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب
 5- محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب
 6- جعفر بن عقيل بن ابی‌طالب
 7- عبدالرحمن بن عقيل بن ابی‌طالب
 8- عقيل بن ابی‌طالب
 9- مسلم بن عقيل (در کوفه به شهادت رسيدند)
 10- عبدالله بن مسلم بن عقيل
 11- محمد بن ابی سعيد بن عقيل
.


-----------------------------------
 منابع و مراجع:
 1- کشف الغمه، للإربلی 2/67.
 2- أعلام الوری، للطبرسی 203 ، 255.
 3- الإرشاد، للمفيد 186، 196.
 4- الفصول المهمه، لإبن الصباغ، 126 ، 152.
 5- تاريخ اليعقوبی، 2/213،288.
 6- التنبيه والإشراف، 263.
 7- وحلاء العيون، للمجلسی، 582.
 8- مقاتل الطالبين، لإبی الفرج الإصفهانی، 83، 86، 87، 188.
 9- الاختصاص للمفيد، 78
 10- البدايه والنهايه، 8/210 - 203.
 11- جمهرة الانساب العرب، 33.
 12- الفتوح، 5/202.
 13- الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة، محمد رضا
 14- شهيد اعظم، ابوالکلام آزاد
 


....

زلیخا

جانِ یوسفت راستش را بگو

به خدا چه گفتی. . .

که خودش اینطور پادرمیانی کرد !

.....

به بعضییا باید نگاه خاص کرد (نگاه معنا دار منظورمه)

لارم نیس واسه آدمای بی ارزش فکرتو به حرکت دربیاری

بخدا دارم جدی میگم دوست جونیای خودم!!!!!!

من که همیشه از این نگاهای خاص تو دانشگا به کسای که حد خودشونو نمیدونن میکنم

ولی جامعه من مشکل داره فک میکنن نخ دادام بهشون......هییییییییییییییییییییییییییییی

.....

عاغا یکی بهم بگه

دلیل این همه بی عدالی چیه؟؟؟؟؟

متولد چه ماهی؟؟؟؟

از 3 نفر هرگز متنفر نباش
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
... ... ... اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
... چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند
.من خودم که متولد تیر ماه هستم
تو مال کدوم ماه هستی؟

...

یه دخترایی هستن
لباساشون هیچوقت خانومانه نیست
همیشه دخترونه لباس می پو شن
پیرهن؛ شلوارایِ رنگی, جوراب شلواری
رویِ جدول راه می رن
زیرِ لب آهنگ می خونن
یهو یادِ خاطره ای باعث می شه بلند بخندن
زود می رنجن؛ زود آشتی می کنن
حسود نیستن اما انقدر حساس می شن وقتی عاشق میشن
که زود بغض می کنن
زودم خوب می شن
اشک می ریزن اما یهو اشکاشونو پاک می کنن
می گن بی خیال می گذره
یه دخترایی هستن وقتی باهاشون تو خیابون راه می ری
یهو دستتو محکم می گیرن
می چسبن بهت
آروم کنارِ گوشت می گن
یهو دوست داشتم :)
یه دخترایی هستن
با بچه ها بازی می کنن
با پیرمردا راه می رن و خاطره گوش می دن
با پیرِزنا می شینن و تجربه رج می زنن
این دخترا ...
هیچی ..... همین ....
من خودمم جزهمین دخترام

شـاید בسـت از سـرمان برבارنـב.

کـــو ر بــاش بانـــو.../

نـگاه کـــہ مـےکنـی، مـے گوینــב: نـخ בاב(!)

عـبوس بــاش بانــــو../.

لبــخنــב کــہ مـیزنـے، مـے گـوینــב: پـا בاב(!)

لال بــاش بانــــو/...

حـرف کــہ مـے زنـے، مـے گوینــב: جـلوه فـروخـت(!)

شـاید בسـت از سـرمان برבارنـב.../

شـــــایــב (!)

آهااااااااااااااااااااااااااااااای برادر

یک خانم در ایران

از لحظه ای که پایش را از خانه بیرون می گذاردیا متلک است که بسوی او پرتاب می شودیا احساس ناامنی و گشت ارشاد و حجاب اجباری است

یا برانداز شدن سراپایش است توسط مردانی که خود اسیرقوانین ضد زن هستندیا ترمز زدن ماشین های گوناگون از هر قشر جامعه که پی در پی پیشنهاد می دهن

درهرحال کدام مردی می تواند چنین جسارتی داشته باشد که یک روز به جای زنان باشد...

ما از مجنون شدن باکی نداریم ولی لیلی شدن کار شما نیست...

آهااااااااااای براااادرررر
...

خدایا به هر آنکس که دوست میداری بفهمان :داشتن ریش و پشم نشانه مردانگی نیست که اگر جز این بود ، “گوریل” از همه مردتر بود !!!


...

دستی که به خیال مردانگی بالا می رودو فرود می آید بر دهان زنی تا خونی که جاری می شودگرم کند احساس مردانه ای را

و تنها ما زنها خوب می دانیم

ارتباط مشکوکی ست

بین مرد بودن و مردانگی


ای دختره ایران زمین :

تو شاهكار خالقی، تحقیر را باور نكن

این ینی آخر معرفت...

ینی عاشق پسر خالهء کلا قرمزیم...
دیدی رفته بود یه کیک کپک زده رو تنها خورده مسموم شد تا بقیه نخورن, مریض نشن؟؟!!
ازش پرسیدن خو چرا ننداختیش دور؟ گف خو مورچه ها می خوردن! مریض می شدن!! به مورچه که نمی شه سرم وصل کرد!!
.
.
... .
.
.
.
این ینی آخر معرفت...
خیلی خوبه...

.....

کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،

ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر

اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی

شبیه تو بود ...»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...

مرد بودن...

مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، درست مثل بیدار شدن
از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست! مرد که باشی
همه دنیا از تو انتظار دارند، انتظارات بجا و نابجا! اما تو مردی باید خورد شوی و
شکسته شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی! مرد که
باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند، نیست میشوند، دیده نمیشوند! مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت
می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر میکنی! مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی، فکر میکنی، فکر
میکنی، فکر میکنی! مرد که باشی باید مسئول
باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، بچه بازی نکنی، باید تکیه گاه باشی باید شانه برای همدمت باشی، باید با طوفان درونت
کوه آرامش اطرافیانت باشی مرد که باشی باید
بخوری و دم نزنی، باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما دم
نزنی! مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، آشوب
که باشی، طوفانی که باشی، باید مثل گردباد
همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد! مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کن،
باید استوار باشی، محکم باشی! مرد که باشی
باید مصمم باشی، پر قدرت باشی، پر انرژی باشی و همیشه امیدوار! آری مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، باید مرد باشی تا هم خودت باشی و هم چیزی که
دیگران میخواهند، باید مرد باشی تا بدانی

مرد بودن درست مثل مادر بودن، سختترین کار دنیاست

نسل من+نسل تو...نسل ما

ما ...

نسل بوسه های خیابانی هستیم...
نسل خوابیدن با اس ام اس...
نسل درد و دل با غریبه های مجازی...
نسل غیرت رو خواهر، روشن فکری روی دختر همسایه...
نسل جمله های کورش وشریعتی...
نسل ترس از پلیس...
نسل تنهایی...
نسل سوخته...
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
یادش بخیر... دنیای مان هم همین جوری بود....
پس...!
بسلامتی نسل من که زودتر از جهنم در آتش این دنیایش سوخت

!!!!!

ایـن روزهــا....

به قـــــول پنـــاهی

دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام

حــال مـ ــن خــــــــوب است


خــوبِ خــوب

فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی

همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست

و فکـر مـی کنـــم

ایـن روزهـــا...

خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است

چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا

او...

از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است

و مـــن...

از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم

حرف منه ساده نگیرش

چرا زندگی رو سخت میکنی؟
دلتنگ کسی شدی؟ ...زنگ بزن
میخوای کسی رو ببینی؟ ...دعوت کن
میخوای بقیه درکت کنن؟ ... توضیح بده
سوالی داری؟ ...بپرس
چیزی میخوای؟ ...برو دنبالش
از جیزی خوشت میاد؟ ...حفظش کن
از چیزی خوشت نمیاد؟ ...ترکش کن
عاشق کسی هستی؟ ...بهش بگو
ما فقط یکبار زندگی میکنیم سخت نگیر، ساده باش

نامه خدا به همه ی انسانها

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می کردم،
امیدوار بودم که با من حرف بزنی،
حتی برای چند کلمه،
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،
از من تشکر کنی؛

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،
مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی،

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی،
فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:"سلام"،
اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی،
خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی،
اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم،
با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دورو برت را نگاه می کنی؛
شاید چون خجالت می کشیدی،
سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار،
تلویزیون را روشن کردی،
نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی.
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط ازبرنامه هایش لذت می بری.

باز هم صبورانه انتظار ترا کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،
شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب،
فکر می کنم خیلی خسته بودی،
بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی،
به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.

نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی؛

اما اشکالی ندارد،
آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی،
صورتت را که خستهء تکرارِ یکنواختی های روزمره بود،
را عاشقانه لمس کردم.

چقدر مشتاقم که به تو بگویم:
چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،
بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم،
منتظر یک سر تکان دادن،
یک دعا،
یک فکر،
یا گوشه ای از قلبت که بسوی من آید.

خیلی سخت است که مکالمه ای یکطرفه داشته باشی.

خوب،
من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،
به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟

اگر نه،
عیبی ندارد،
من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم.
من هرگز دست نخواهم کشید...

روز خوبی داشته باشی.

من یک دخترم.....

مــــن یــــــک دخترم

نگـــــــــــاه بـــه صـــــــدا و بــــدن ِ ظریفــــــم نکـــــــن

اگـــــــــر بخواهـــــَــــــــــم تمــــــــــــامـ

هویـــــــــت مردانــــــــــه ات را بــــــــه آتــــــــش خواهـــــــم کشیــــــــــد.....

جسارت میخواهد...

نزدیک شدن به افکار دختری که




روزها مردانه با زندگی میجنگد!


اما...


شب ها بالشش از


هق هق های دخترانه خیس است...!!!

!!!!!

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ....
نام مرا گذاشتند "با جنبه" ! بی آنکه بدانند؛
خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

 

به خاطر دوست داشتنت خجالت نکش ؛
اونی باید خجالت بکشه ،
که می دونه دوسش داری اما…
دوست داشتن “بلد” نیست !!!

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...
همین که دستت رو آروم بگیره.....

یه فشار کوچیک بده.....

این یعنی من هستم تا آخرش.....
همین کافیه....!

جان من

زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!

باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...

مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی...

چشمهایی,

تکه کلامهایی....

اصلا ادم باید برای خودش

نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...

تاعصر به عصربه ان سربزند....

شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود....


باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که...

از قدمهایت خسته شده اند.....

فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد....

میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...

باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...

حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...

دست خطی که دلت را بلرزاند....

عکس که اشکت را دراورد......

باید باشد

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...
همین...

دوســت داشــتن " يعنــي :
ده تــا بهــتر از اون بــياد ســراغــت
امــا تــه ِ دلــت بگــي :
اون ... اون ... فــقــط اون
.

توجه توجه توجه!!!

سلاممممممم به همه‌ی دوستای گلم من چند وقتی به نت دسترسی ندارم اگر هم بیام نت با گوشی میام و امکان این که براتون پست بزارم ندارم اگه دیر بهتون سر زدم یا دیر ج نظراتتون رو دادم ناراحت نشید امیدوارم موفق باشید منتظر نظرهای خومشلتونننننن هستمم عاشقتونممممممم بوسسسسسسسس تف با همه ی مخلفاتش تو حلقتوووون ههههههه