.....

فقط لطفا "قلبم"را ندزدید

من عاشق نمی شوم

حتی به قیمت پوسیدن..!

هیس دختر ها فریاد نمیزنند!
هیس دخترها بلند نمیخندند!
هیس دخترها حقی ندارند!
هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!
هیس دخترها باید بسوزندو بسازند!
هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند....
***********************************************

سلام دوستای مجازیم

خوبین؟خوشین؟؟؟

نه من خوب نیستم....میدونی چرا چون حالم گرفته اس

میخوام یه سوال بپرسم خدایی جوابمو بدین

اگ یه دختر بخنده.اگه ناز کنه.اگه شیک باشه!میشه فاحشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم والا مردم چه افکاری دارن؟؟؟؟؟؟که به دختری که اینجوری باشه برچسپ بد میزنن؟؟؟

خیییییییییلللللللللییییی ناراحتم ...ولی بابای میگه دختر تو که تحصیل کرده ای تو چرا این افکار مزخرفو داری....

آخه من حرصم در میاد کسای که بقول خودشون تحصیل کرده ان این انگو به دخترای مردم میزنن!!!!!!!!!!


 

....

گاهی دلت میخواهد همه ی بغضات


از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری


اما ی نگاه گنگ تحویل میگیری.....



و یک جمله مثله:چیزی شده؟ !


اونجاست که بغضتو با ی لیوان سکوتت سر میکشی



وبا لبخند میگی:

نه هیچی ...........................!

به نام خدا

سلام

امروز میخوام از مردم شهرم بگم

مردم شهر من مردمی هستند زاهد پاک دامن متعصب روی ناموس

مردمی که سرشون بره نماز صبحشون قضا نمیشه

مردم شهر من مردمی هستند ادمکش ، قاچاقچی

مردمی که اسباب بازیشون تفنگ و مسلله

مردمی که تفریحشون ادم کشتن

مردمی که یه بسم الله میگن و شروع میکنن به کشتن

خب لامصب ادم گاو و گوسفند که نیست ذبحشون کنی

مردمی که داری تو خیابون راه میری امکان داره بکشنت الکی چرا ؟؟ چون عصابشون خورده!!

مردم شهر من مردمی ان که اگه بهشون بگی تو باید توشه اعمالتو اماده کنی چون معلوم نیست تا چند ساعت دیگه زنده میمونی

مردمی که وقتی بدون چادر بری بیرون میخورنت

هزار تا متلک بارت میکنن

صدتا طعنه بهت میرنن

مردمی که ادم میدزدن

مردمی که ادم شکنجه میدم

مردمی که زن خودشو واسه دو هزار پول میکشه

مردمی که زن و بچه خودشو بدون نقاب و روبند نمیزاره برن بیرون اونوقت زن و بچه ی مردمو چهار چشمی نگا میکنن

مردمی که به جمعیت ایران خیلی اهمیت میدن (!) هر چی جمعیت بیشتر ایران اباد تر نگام نمیکنه پول داره نداره میره زن میگیره هفت هشتا و شروع میکنه به تولید مثل و زن و بچه محتاج نون شبشون میشن چرا ؟؟ چون اقا معتاده و پول نونشون میره واسه زهرماری

خب بد بخت چرا بچه هات چه گناهی کردن ؟؟ تو که از بی کفنی زنده ای چرا بقیه باید به اتیش تو بسوزن چرا بچه میاری و تو خیابون بزرگشون میکنی ؟؟

مردم شهر من مردمی ان که ...

بازم ادامه بدم ؟؟

خدایا مگه نمیبینی این همه ظلمو! مردم نون شب ندارن بخدا

یه دختر جوون خشگل چرا باید بره گوشه خیابون گدایی کنه ؟؟ چرا باید واسه پونصد تومن خودشو جلو اینهمه ادم خار کنه ؟؟ چرا باید بقیه بهش بخندن ؟؟

چرا باید یکی کور شه چون پول نداره چشمشو عمل کنه

چرا باید یکی بمیره چون پول نداره بره دکتر به جاش یکی دیگه تو بهترین کشورهای اروپایی تحت درمان باشه ؟؟

چرا باید یکی تو تابستون گرم اینجا با بچه ها و نوه هاش تو گرما زندگی کنن چون پول برق ندارن بدن برقشون قطع

چرا باید دختر و پسر اونقد تو عقد بمونن که از هم زده بشن چون پسره پول نداره

چرا باید روزی ده تا جوون بیگناه به رگبار گرفته شن چون قبلا نامزد یکی دیگه بوده حالا که رفته با یکی دیگه سزای خودشو شوهر جدیدش مرگه

چرا باید یه دختر جوون بعد یه هفته گم شدن دم بیمارستان بیهوش پیدا شه و دختر بودنشو از دست بده

چرا باید یکی منتظر باشه تا مسجد شام بده و اخر شب با هزار تا منت بزارن ته دیگ غذا رو واسه بچه ها و نوه هاش بره ؟؟

چرا باید بعضیا غرق طلا باشن طوری که گردنشون بشکنه از بس گردنبندشون سنگینه اونوقت یکی دیگه باید در به در دنبال یکی باشه که بچه س هم سن بچه خودش باشهتا جورابای کهنشو با هزار شرمندگی بگیره و بده بچه ش چون دو هزار نداره جوراب بگیره ؟؟

واقعا چرا باید اینجوری باشه مگه بقیه چه گناهی کردن که باید محتاج باشن و غرورشون شکسته؟؟

خدایانمیتونم این حکمتتو درک کنم

چون دارم اینارو با چشم خودم میبینم

میبینم که داره جلوم گریه میکنه چون نون ندارن بخورن

میبینم داره واسه لباس گدایی میکنه

میبینم دخترش مادرشو نفرین میکنه که بمیره چون خرجشو نداره بده

میبینم که واسه دو هزار پولی که از صندوق صدقات خونه میدیم بهش چقد خوشحالش میکنه

میبینم وقتی یه چیزی میبینه با حسرت نگاش میکنه

میبینم ...

ولی کاش اینجوری نبود خدا تموم کن دنیارو ادما خسته ن نمیدونن دیگه چه جوری روزشونو شب کن نمیدونن چه جوری به زندگیشون سامان بدن خیلی چیزارو دیگه ادما نمیدونن ...

تا اپ بعدی بای تا های


....

اندکی شوخی

یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد
.
.
.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه

روزها
ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و
داخلش نوشت ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
“اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
.
.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
.
.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
.
.
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.

بمان ....

کاش می فهمیدی ....

قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان ...

نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هر طور راحتی !!!

کدام آسمان

آنگاه که غرور کسی را له میکنی ،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی ،

آنگاه که بنده ای را نادیده میگیری ،

آنگاه که حتی گوش ات را میگیری تاصدای خرد شدن غرورش را نشنوی ،

آنگاه که خدا را نادیده میگیری ،

میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟!

یک به یک فاصله ها را بردار ....

بیا حواس تقدیر را پرت کنیم ،

تو صدایش کن من دزدکی فاصلــــ ــ ــ ـــه ها رو برمیدارم.....

این المثنی ندارد ...

نسبت آدمهــــ ــ ــا را دلشـــــان تعیین می کند



نه شنـــاسنـــامه هــایشان !!!

....

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻋﺠﯿﺒﯿﺴﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ
ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﻓﺎﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...
ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ...

.....

خـــــــــــدا ...
اينقدر تو خودم ريختم ،
که از سرمم گـذشــت...
دارم غـــــــرق ميشم ...
دسـتت کــــــجاست!!!

....

قبل از این که بخواهی در مورد من قضاوت کنی..
کفش های من را بپوش و در راه من قدم بزن.
از خیابان ها..دشت ها..کوههایی گذر کن که من کردم.
اشکهایی بریز که من ریختم.
دردها و خوشی های مرا تجربه کن.
سالهایی را بگذران که من گذراندم.
روی سنگ هایی بلغز که من لغزیدم.
دوباره و دوباره برخیز و مجددا در همان راه سخت قدم بزن.
همانطور که من انجام دادم.
بعد از آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی.

.....

مخاطب خاص من

تو فقط یه کم مرد باش . . .


وقتی باهات بحث میکنم،
غر میزنم،
قهر میکنم،
دلم میگیره،
از دستت گریه میکنم،
میگم...میگم...میگم و اشکم سرازیر میشه و ،
مجبورت میکنم حرفمو گوش بدی،
خوشحال باش!
برام مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنم،
اگه دوسم داری،
ذوق کن..
چون خیلی دوستت دارم ....
سکوت من خیلی معنی داره .....
یعنی:
خسته شدم ...
دیگه کم آوردم ..
دیگه تموم شدم ..
یعنی نا امیـــــــــــــــــــــد شدم .....
اگه مردی..
اگه عاشقمی...
قدر مهربونیامو رو بدون..
بزار از ابراز عشقم به تو انرژی بگیرم ....
بزار واست بخندم و تو  بگو که عاشقِ خنده هامی .....
بهم بگو چقدر دوسم داری .....
من به همین راحتی آروم میگیرم .....
تو فقط یه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش ...............

پر از توام"

به تهیدستی ام نگاه نکن مگو هیچ نداری، ببین...

"تو را دارم"

..........

خدایا

اگه قرار باشه امشب ازت چیزی بخوام، اون چیز نه پوله... نه شهرت... نه سلامتی! فقط کسی که دوسش دارمو ازم نگیر، با هر چیزی که میخوایی امتحانم کن، ولی با اون نه، همین

 

 

 

سعی کن تو یه جمله حرف دلتوبگی...

وقتی که بزرگ شدیم

////

عاقبت چشم چرونی....

.....


می زنم بی هیچ آلایشی...حتی بی هیچ آرایشی!
او خواست که من زن باشم..که بدوش بکشم بار تو را که مردی!
و به رویت نیاورم که از تو نیاورم که از تو قویترم...اری من زنم...
او خواست که من زن باشم...همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید ...به مردانگی ات خواهم بالید...با تمام وجود
از تو دفاع خواهم کرد...پشتیبانت خواهم بود... و ...تو...مرد بمان!
این راز را که من مرد ترم... به هیچکس نخواهم گفت !!!

......!!!!!!!!!!!

دموکراسی می گوید:رفیق حرف رو خودت بزن .نانت را من میخورم

مارکسیسم می گوید:نانت رو خودت بخور .حرفت رو من میزنم

فاشیسم می گوید:نانت رو من میخورم وحرفت رومن میزن تو فقط برایم کف بزن...

اما

اسلام حقیقی می گوید:

نانت رو خودت بخور وهم حرفت رو خودت بزن من برای اینم که به حق برسی..

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما.ماقسمتی ازآن روجلویت میندازیم وتو حرف بزن

اما حرفی دا که ما میگوییم....!!!

اولین کسانی که به رسول خدا ایمان آوردند

 

اولین کسانی که اسلام آوردند چنین است:

اولین انسان و اولین زنی که ایمان آورد: خدیجه رضی الله عنها بودند.‏

اولین مرد بالغی که ایمان آورد: ابوبکر صدیق رضی الله عنه بودند.‏

اولین کودکی که ایمان آورد: علی رضی الله عنه بودند.‏

اولین کسی که از بردگان ایمان آورد، برده آزاد شده پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و پسر ‏خوانده او، زید بن حارثه کلبی، بود.‏

نکته: نخستین زنی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ایمان آورد و یا نخستین فردی که به ‏ایشان ایمان آورد، خدیجه رضی الله عنها بود. او اولین کسی بود که وحی الهی را از زبان ‏پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم شنید و اولین کسی بود که قرآن را تلاوت کرد و نیز اولین کسی ‏بود که نماز را از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم یاد گرفت، در نتیجه خانه خدیجه بعد از غار ‏حرا نخستین مکانی است که جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم‎ ‎‏ آیه‌های الهی را تلاوت ‏نمود. المراة فی العهد النبوی، عصمه الدین کرکر، ص 36.‏

بعد از خدیجه، علی بن ابی طالب، از میان کودکان، نخستین کسی بود که ایمان آورد. براساس ‏اقوال طبری و ابن اسحاق علی در آن وقت ده سال سن داشت. السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ‏ص 284.‏

ابوبکر صدیق از میان مردان آزاد و اشراف، نخستین کسی بود که به پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه وسلم ایمان آورد. او از صمیمی‌ترین یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم قبل از بعثت ‏بود که در مورد او رسول خدا فرموده است: «هیچ کس را به اسلام فرا نخوانده‌ام مگر اینکه ‏متردد می‌شدند و فکر می‌کردند؛ به جز ابوبکر که چون او را به اسلام دعوت دادم، بی‌درنگ ‏پذیرفت.» السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 284.‏

اسلام آوردن او، اسلام آوردن یک نفر نبود؛ بلکه مسلمان شدن او به منزله مسلمان شدن یک ‏ملت بود؛ و وقتی او داعی اسلام شد، نخبگان جامعه مکه دعوت او را پذیرفتند که عبارت‌اند از: ‏

‏- عثمان بن عفان رضی الله عنه در سن سی و چهار سالگی.‏

‏- عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه‎ ‎در سی سالگی.‏

‏- سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه در هفده سالگی.‏

‏- زبیر بن عوام رضی الله عنه در دوازده سالگی.‏

‏- طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه در سیزده سالگی.‏

این پنج قهرمان، نخستین میوه‌های درخت دعوت ابوبکر رضی الله عنه بودند که آنان را به ‏اسلام دعوت داد و آنها دعوت او را پذیرفتند و یکی یکی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ‏آمدند و نخستین پایه‌های دژ دعوت را تشکیل دادند و خداوند توسط این گروه، پیامبرش را یاری ‏نمود و به دنبال آنها مردم یکی پس از دیگری به اسلام گرویدند و هر یک از این افراد، طلایه ‏داران دعوت به دین خدا بودند. گرچه تعدادشان اندک بود ولی دژ محکم دعوت و رسالت اسلام ‏به شمار می‌رفتند و در تاریخ اسلام پس از آنها هیچ کس به جایگاه آنها دست نخواهد یافت.‏


 

!!!!!!!!!!!

اﺻﻼ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺍﺳﺖ !

ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻳﻢﺗﻮ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ

عایا موافقید با نظر من؟؟؟؟

!!!!!!!!!!!

هفت شماره را میگیرم ...
(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)
...بــــــــــــــــوق.....
شماره مورد نظر در شبکه زندگی انسانها موجود نمی باشد، لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر
(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یکتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید
... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یکبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچکس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

نامه چارلی چاپلین!!!!!

دخترکم

هم آغوشیهایت را هیچوقت با عشق مقایسه نکن

زیرا هیچ مردی دررختخواب نامهربان نیست!!!

                     (چارلی چاپلین)